محله بهارستان

محله

بهارستان

محله بهارستان

محله بهارستان تا سال۱۳۹۰جزو زمین‌های محله انقلاب بود و بعد ازآن با نام بهارستان تفکیک شد. با شروع ساخت‌وساز‌ها و تغییرات مکرر به «شهرک صاحب‌الزمان (عج)»معروف شد و اکنون به‌دلیل سرسبزی محله و مجاورت با کوه‌های اطراف به‌نام «بهارستان» نام‌گذاری شده است. بهارستان هفتمین محله پرجمعیت مشهد است.

محله بهارستان
عباسعلی کامل‌نیا ورزش را زمانی که ۲۵ سال داشت شروع کرد، اما مسیرش ساده نبود. او باور دارد که بعضی زخم‌ها آمده‌اند تا انسان را قوی‌تر کنند. روایت او، روایت مردی است که از دل محدودیت‌ها، به قهرمانی رسید.
محسن مردانی رویای فوتبالیست شدنش که به نتیجه نرسید، به این فکر افتاد که فضای ورزشی را برای استعدادیابی بچه‌هایی که امکاناتش را ندارند، فراهم کند. او نه دنبال عنوان بود، نه شهرت، اما از تماشای تلاش این نوجوان‌ها انرژی می‌گیرد.
در آن زمان، تنها سه خانوار در کوچه‌ شهیداصلانی۹۷ زندگی می‌کردند. این خیابان، خاکی بود و امکاناتی نداشت. حسین غلامی، شاهد رشد تدریجی این محله از دهه۸۰ بود؛ روز‌هایی که محله کم‌کم روی آبادانی به خود دید.
امیر‌علی فروزنده از سه‌سال‌و‌نیم پیش، رشته کیک‌بوکسینگ را شروع کرده و در همین مدت توانسته است دو مقام نایب‌قهرمانی و یک قهرمانی استانی را به دست بیاورد.
همسایه‌اند و هم‌مسجدی و سال‌هاست یکدیگر را می‌شناسند. اگر قرار باشد رویدادی در محله رقم بخورد، در مسجد با یکدیگر دیدار می‌کنند. مسجد امام علی‌النقی(ع) برایشان پایگاه اجتماعی محسوب می‌شود.
در زنگ ورزش بود دبیرستان دخترانه نجمه صدری خبری از والیبال، بسکتبال، بدمینتون نیست و جایش را بازی های بومی و محلی مانند «هفت‌سنگ»، «زو»، «وسطی»، «شیطون‌فرشته» و «یک‌قل دوقل» داده است.
جمشید هریوندی که عناوین و افتخارات ورزشی زیادی در کارنامه ورزشی خود دارد، حالا در باشگاه ذوالفقار در مجتمع فرهنگی سیدالشهدا(ع) محله بهارستان، شاگردان کوچک و بزرگش باعث افتخار محله هستند.
فقط سه‌سال تمرین و فعالیت برای امیر کامرانی کافی بود تا او برای سه سال متوالی در رشته تکواندو قهرمان مسابقات استانی باشد.
علی قدوسی تکواندو را چهارسال پیش از باشگاه ذوالفقار در مجموعه فرهنگی ورزشی سیدالشهدا(ع) و محله بهارستان شروع کرده و دراین مدت چهار عنوان قهرمانی استان را به دست آورده است.
محبوبه بلوچ‌پور از سال‌۸۰ از تربت‌حیدریه به مشهد کوچ کرد. طولی نکشید که حس غربتی که داشت، به حس تعلق تبدیل شد. مشتری خدیجه‌خانم، لوازم‌تحریر‌فروش محله شد و با خانم حسینی، بقال محله دوست شد. طی این مدت، بلوچ‌پور روند آبادانی محله را از نزدیک نظاره‌گر بوده است.
تلاش و سخت‌کوشی نوجوان محله بهارستان در‌کنار تشویق‌های مربی‌اش باعث شد او به‌سمت قهرمانی برود. در این راه، پدر و مادرش مسیر پیشرفت را برای نغمه یازده‌ساله هموار و حمایتش کردند.
برات شیری واقف زمین مسجد امام‌حسین(ع) در محله کوشش، سال‌ها پیش زمینی می‌خرد تا سرمایه زندگی‌اش و سرپناهی برای بچه‌هایش باشد، اما خیلی نمی‌گذرد که تصمیم می‌گیرد زمینش را وقف کند.
 ۱۵ سال آزگار است که خانم میرکی، چهارچشمی مراقب مهدی است. به‌خاطر فرزندِ بیمارش قید مسافرت و هر کاری که او را از مهدی دور می‌کند، زده است و هرلحظه سخت می‌کوشد تا جگرگوشه‌اش در آرامش باشد.
هاجر اتیوک هدفی معنوی برای کارش دارد و معتقد است اهدای خون معامله با خداست. نیم‌ساعت وقت می‌گذاری تا خونت را اهدا کنی، در‌مقابل باعث نجات جان یک انسان می‌شوی.
بعد از گذشت دو ماه، به‌سراغ دو خانواده رفتیم؛ یکی مستأجر و دیگری مالک. در کوچه سپاه ۶۹ مانند این دو خانواده کم نیستند. همه این خانواده‌ها پنج‌تکه لوازم اساسی منزل و وام ۹۵ میلیون‌تومانی را دریافت کرده‌اند، اما معتقدند نه پول کفاف مشکلاتشان را می‌دهد و نه لوازمی که دریافت کرده‌اند.
کربلایی‌یحیی هشت‌سالی می‌شود که درزمینه بازسازی، ترمیم و طلا‌کاری گلدسته‌های حرم امیرالمؤمنین‌علی (ع)، مرمت صحن فاطمه‌الزهرا (س) و ... فعالیت می‌کند. او دو‌بار در سال افتخاری، عازم عراق می‌شود و هر رفت‌وبرگشتش دو ماه زمان می‌برد.
زمین‌های بهارستان ابتدا به زمین‌های شهرداری معروف بود. با شروع ساخت‌وساز‌ها و تغییرات مکرر، این محدوده به «شهرک صاحب‌الزمان (عج)» معروف شد و اکنون به‌دلیل سرسبزی به نام «بهارستان» نام‌گذاری شده است.
دو خانه‌ای که فوتی داشته، همان شکلی است که بود؛ گل آلود و متروک. پدر و مادر بنیامین و مشکات در یک خانه سکونت داده شده اند و حاج آقای وارسته که همسرش را در سیل از دست داده است، در خانه دیگری.
خدیجه گلمکانی می‌گوید: همسرم که بچه‌ها را از نورگیر بیرون آورد، آنها را به داخل خانه بردم. از ترس و سرمای آب لب‌هایشان کبود شده بود و می‌لرزیدند.
مادرم سرپا بود. راه می‌رفت و کارهایش را خودش انجام می‌داد. دوسالی بود که خانه را خریده بودند و پدرم هنوز داشت قسط هایش را‌ می‌داد که روی سرشان خراب شد. مادرمان بین سیلاب ماند.